1
چون نداری ناخن درنده تیز
با بدان آن به کم گیری ستیز
هر که با فولاد بازو پنجه کرد
ساعد سیمین خود را رنجه کرد
جمالزاده در کتاب«خلقیات ما ایرانیان» در توضیح این ابیات سعدی بهما میگوید: انسان عاقل به جنگ شاخ گاور نمیرود و مشتزدن به نیشتر شرط خردمندی نیست. نباید فراموش کنیم که آنها دارند و ما نداریم، آنها میدانند و ما نمیدانیم، آنها میتوانند و ما نمیتوانیم، درست است که اگر ما به آنها محتاجیم آنها هم به ما احتیاج دارند ولی آنها آنچه را از ما میخواهند میتوانند از ما بگیرند و ما آنچه را بدان محتاجیم اگر آنها نخواهند به ما بدهند نمیتوانیم از آنها ولو به زور هم باشد بگیریم. درست است که اگر امروز ما به آنها نیازمند شدهایم و آنها (حالا کاری نداریم به چه منظوری) بهما کمکی میرسانند نباید تصور نمایند که صدقه و خیرات و میراث بهما میدهند، بلکه باید تصدیق نمایند که در حقیقت قسمت کوچکی است از آنچه در گذشته از ما گرفته و ربودهاند و اکنون بهما پس میدهند و چنانکه خودشان نیز مخفی نمیدارند از روی حسابگری است و قصدشان این است که به بازار ما رونقی بدهند تا رواج بازار خودشان پایدار بماند والا گمان نمیرود که صرفا محضالله باشد.
2
اکنون پرسش آن است که در جهانی که حجت زورمند از حجت ضعیف قویتر است، چه باید کرد و چه نباید کرد؟ بیتردید، باید به عقل تفرب جست، و از سپردن عنان تصمیم و تدبیر بهدست احساس پرهیز کرد. در پرتو عقل باید سببشناسی کرد و اسباب بزرگی بزرگان و کوچکی خود را بر پردهی آفتاب انداخت. فهم سبب، درک مشکل است و درک ایندو، ضرورت هر راهبرونشدی است.
گفت من رنجش همی دانم ز چیست
چون سبب دانی دوا کردن جلی است
چون سبب معلوم نبود مشکل است
داروی رنج و در آن صد محمل است
چون بدانستی سبب را سهل شد
دانش اسباب دفع جهل شد
در این شرایط، نباید اسیر احساس و غرور شد و همچون حاجی میرزا آقاسی – آنگونه که کنت دوسرسی در خاطرات خود نقل میکند – شد: «یکروز (حاجی میرزا آقاسی) به من گفت از دست تقاضاهای بیجای انگلیس جگرم خون است. چیزی نمانده است که سپاهی به کلکته بفرستم و ملکه ویکتوریا را دستگیر کنم و در ملاءعام او را بهدست سپاهیان بسپارم تا هر معاملهی ناسزا که میخواهند نسبت به او روا دارند. روزی دیگر از کشتیهایی که در خیال خود آنها را ساخته بود صحبت میداشت و میگفت که میخواهد با آنها تجارت بحری انگلیسی را نابود سازد.» پس عقلانی عملکردن، یعنی شناخت واقعی و واقعیتِ خود و دگر، یعنی پرهیز از افراط و تفریط، یعنی بازیکردن هوشیارانه با کارتهای در دست، یعنی پرهیز از بازو پنجهکردنِ با فولاد، یعنی رامکردن روح سرکشِ سرکشان با مهمیز تحمل و تامل و تدبر و….




