نمی‌دانیم، نمی‌پرسیم

رها رهایی

های،
ای شهرآشوبمردمانِ آشوب‌شهر
می‌دانید هیچ آیا
کز دیر تا دورتان
حدیثی‌ست کش همی خوانید بر آن دیگر؟
می‌دانید هیچ
که باز و باز هم باز
می‌کنید راه نرفته تا فرجام را آغاز؟
و دگر آغاز را آغاز؟
و نمی‌پرسید هرگز:
چرا تکرار باید کرد
آن آغاز
که آغاز است
و تنها آغاز؟
و چرا تکرار باید کرد
آن آغاز
کز خود هم هراسش هست؟
ندا آمد
آری،
نمی‌دانیم، نمی‌پرسیم.

 

بیشتر بخوانید

فهرست