یک
مصطفی دیکچ در «فضا، سیاست و امر سیاسی» (برگردان و تلخیص: ایمان واقفی) به تاثیر از آموزههای رانسیر مینویسد: فضا تنها در صورتی سیاسی میشود که به مکانی منازعهبرانگیز برای نشانهرفتن (addressing) امور اشتباه و نمایش (demonstration) برابری تبدیل شود. فضا با تاسیس/برپا کردن مکانِ رویارویی توسط کسانی که جزئی از نظم موجود نیستند به مولفهای جدانشدنیای برای برهم زدن نظم «طبیعی» (یا بهبیان بهتر طبیعیسازیشدۀ) سلطه تبدیل میشود. در این رویاروییْ امر سیاسی نه صرفِ حضور روابط قدرت و یا تعارض منافع، بلکه آن دقیقهای است که این نظم برهممیخورد. به بیان دیگر، در شرایطی که نظم سیاسی مستقر به وضعیتی «طبیعی و از پیش موجود» و تنها نظم ممکن تبدیل شده، و این بستر طبیعیِ از پیش موجود، به برخی امکان حضور در بازی قدرت و سیاست میبخشد و برخی دیگر را منع و محروم میدارد، دقیقۀ سیاسی همان لحظهایست که کلیت نظم مستقر بهچالشکشیده میشود. همینجا بگوییم که رانسیر در ابتدای ده تز در باب سیاست مینویسد «سیاست اعمال قدرت نیست. یکی گرفتن سیاست با اعمال قدرت و برابر دانستن آن با نزاع برای تصاحب قدرت، در واقع گریختن از سیاست است. اگر سیاست را انگارهای در باب قدرت یا تامل دربارۀ زمینههای مشروعیت قدرت بفهمیم در حقیقت قلمرو سیاست را که شیوۀ اندیشیدن است تقلیل دادهایم». سیاست مستلزم مختلکردن و برهمزدن نظم پلیس است که در این نبرد اصل راهبرش برابریست. نظم پلیس اشاره به نظم اجتماعی مستقری برای حکمرانی دارد که در آن به هر فرد جایگاه «مناسب»ی درون نظم بهظاهر طبیعیِ چیزها اختصاص یافته، و برای او هویتسازی شده است. پلیس بر سازمان فضاییِ بخشبندیشده (بخشبندی امر محسوس) بناشده است که اصل زیرین آن اشباع است (غیاب خلاء و غیاب مکمل). اما از آنجا که نظم پلیسی بهتمامی اشباعشده و تام و تمام ممکن نیست، و همواره فقدان (یا مازادی) وجود دارد که پرکتیسهای هژمونیک میتوانند در پُرکردنش به وجد و حرکت درآیند، امان تبدیل فضای پلیسی به فضای سیاسی وجود دارد: چرا که هژمونی بر ویژگی گشوده و ناکامل نظم پلیسی استوار است. به بیان دیگر، فقدان یا مازاد در نظم پلیس درست همان دقیقۀ برسازندۀ امر سیاسیست. بنابراین سیاست امکانی همیشه درجریان است، چرا که «امور پیشاپیش موجودِ» (givens) نظم پلیس، نه ابژکتیو، بلکه همواره محل نزاعاند.
دو
در پرتو این تمهید کوتاه نظری میخواهم بگویم که در شرایط کنونی تنها از رهگذر ایجاد یک شور و شوق یا جشن و جنبش برابری، نوعی از تنازع هژمونیک، و تبدیل «رای» به «صدا» و «انتخابات» به «سیاست» (سیاست بهمثابه مختلکردن و برهمزدن نظم پلیس، که در این نبرد اصل راهبرش برابری یا دموکراتیککردن صداهاست) ممکن است فضا انتخاباتی و مشارکی شود. در این شرایط که شبح «احساس بیقدرتی سیاسی»، «مهجوری سیاسی»، «انفعال و خمودگی سیاسی»، «بیگانگی سیاسی»، «نارضامندی سیاسی» تعلیق سیاسی، بر سر هر کوی و برزنی سرگردان است، جز آن سوبژکتیویتههایی که بر این باور شوند که از طریق رای و انتخاب میتوانند توزیع امر محسوس – یعنی نظامی از امور محسوس که همزمان وجود امر مشترک (امر کلی) و بخشبندیهایش را عیان میکند: بخشبندیهایی که مکانها و بخشهای خود را تعریف میکند – را با چالش و تغییر مواجه کنند، به هیجان نخواهند آمد. به بیان دیگر، آنان باید بپذیرند که استراتژی پلیس «انحلال مردم» و محدود کردن اکثریت به شیوۀ عمل خاص (تماشاگر منفعل) و تبدیل صدای آنان به پارازیت، و نیز، فروش تصویر پلیس بهجای سیاست بدانان است. آنان باید بپذیرند که نظم پلیسی تلاش دارد شیوۀ عمل، شیوۀ بودن، شیوۀ حرفزدن، شیوۀ انفعال، شیوۀ نگاه و احساس آنان را تعیین و تثبیت کند، پس، تنها با امتناع و تخطی از آنچه پلیس میخواهد آنان باشند، میتوانند به سوژه رها و برابر و کارگزار تغییر تاریخی تبدیل شوند. آنان باید بپذیرند که سیاستْ از جایی آغاز میشود که این ارادۀ معطوف به قدرت پلیس به چالش کشیده میشود، و بپذیرند سرشت سیاستْ ملتهبکردن آرایش و ترکیببندی پلیسی است: ملتهبکردنی که با اضافهشدن یک نا-جزء (no-part) به اجزاء قبلی و دگرگونکردنِ کل آغاز میشود، و بپذیرند که سوژۀ دموکراسی، و از این رو، سوژۀ سیاست «خودِ آنان (یعنی مردم) هستند؛ نه مردمی که در قالب «مجموعهای از اعضاء اجتماع حاضر میشوند، بلکه مردمی در قامت «قدرتِ یکی دیگر (One more)، قدرت هرکس (the power of anyone).




