1
در سنگنوشتهای ماقبل تاریخ میخوانیم: قدرت اکسیر حیاتبخش و توانبخشی بودندی که چون جرعهای از آن نوشیدندی علائم زیر در تو حاصل گردیدندی: دفعتا از منظر مردم غیب گردیدندی، دفعتا مردم در منظر تو غیب شدندی، دفعتا صدایت دورگه گشتیدندی، نگاهت بس سنگین شدندی، راه رفتن و وضع ظاهریت تغییر کردندی، دفعتا وسایل ارتباطیات دچار اشکال گردیدندی، دفعتا حال و احوال گفتمانیت و خوی و خلق شخصیات تغییر کردندی، و دفعتا علامهی دهر شدندی و در مورد هر چیزی اظهار نظر کردندی، دفعتا آخر مدیران و مدبران عالم شدندی و امور تمامی خلایق را مدیریت کردندی، دفعتا به نیروی ماوراءالطبیعه دست یافتندی و به انس و جن مرتبط گردیدندی، دفعتا دچار توهم خودبزرگبینی شدندی و تاج قدرت را فقط و فقط بر سر خود پسندیدی، دفعتا از کوخ خارج شدندی و به کاخ وارد شدندی، دفعتا آقازادهات یا در بلاد کفر و شیاطین کوچک و بزرگ به صدور انقلاب و ارزشهای آن پرداختندی یا در بلاد خود برای تثبیت انقلاب و ارزشهای آن زحمت و رنج پستهای خطیر و سنگین سیاسی و اقتصادی را تقبل و تحمل فرمودندی و شبکهی مافیایی نفوذ و قدرت خود را بر سر هر کوی برزنی گسترانندی.
2
متاسفانه برخی از تازهبهدورانرسیدههای عرصهی سیاست و قدرت امروز ما نیز، نه تنها از این خاصیتهای قدرت بینصیب نماندهاند، بلکه برخی خاصیتهای دیگر را هم بهنام خود در کتاب گینسِ قدرت ثبت و ضبط کردهاند. یکی از این خاصیتهای ثبت و ضبطشده، نوعی آلزایمر است. بسیاری از اهالی سیاست ما درست بعد از نشستن بر تخت قدرت دچار ایننوع بیماری میشوند و دفعتا همهی وعدههایی که مردم دادند را فراموش میکنند، همهی کسانی که در پیروزی آنان نقش داشتند را از یاد میبرند، و همهی ارزشهای اخلاقی که قبل از پیروزی بر آنان تاکید و تصریح بسیار داشتند را از گفتار و کردار خود حذف میکنند. از خاصیتهای دیگر قدرت در نزد اینان، خاصیتِ دگرگونهکردن حال و احوال مرامی و منشی (ایدئولوژیک) آدمیان است. بدین معنا که قبل از کسب قدرت میتوانی راست دوآتشه باشی، اما چون در راهروی قدرت گام میگذاری در همان دو سه گام نخست، دفعتا سر از چپ رادیکال درآوری و بالعکس. به بیان دیگر، خمرهی رنگرزی قدرت در ایران بسیاری را اسیر رنگ خود میکند و اصولگرا و اصلاحطلب را از اصالت تهی میکند، و همچون محلول امیلاسیون آب و روغن چپ و راست را با هم قاطی میکند. در این حالت، چپ و راست برای نشستن بر سر سفره قدرت یکدیگر، دفعتا همرنگ، همرای، و همکار میشوند و بهاصطلاح بههم نون و نام قرض میدهند. از دیگر خصوصیات قدرت در میان بازیگران سیاسی ما، دوچهرهگی آن است؛ بدین معنا که بسیاری از بازیگران سیاسی «در قدرت» ما در عین حال در نقش «بر قدرت» نیز ظاهر می شوند. به بیان دیگر، توامان هم نقش پوزیسیون و هم اپوزیسیون را بازی میکنند. دقیقا به علت دارا بودن همین خصیصه است که این بسیاران از امکان حضور در دولتهای مختلف برخوردار میشوند و در هر شرایطی امکان خدمت به مردم و ادای تکلیف را پیدا میکنند. از دیگر خاصیتهای قدرت، جاذبیت و لذت (ژوئیسانس=کیف) بیحد و حصر آن است، تا جایی که آن کسی به آن در آید هیچگاه به خروج از آن تن در نمیدهد.




