تحولی از جنس مجاز و فضا: هتروتوپیک شدن تئاتر زورآزمایی قدرت و پادقدرت (1)
1
آغاز قرن بیستویکم، آغازی متفاوت و کمنظیر در نوع خود بود. در ورود به جهان زیست پساجنگ سرد، سوژهی انسانی تجربههای نو و متفاوتی را که بیش از آن برایش چون رویا مینمود، به تجربه نشست. عصری که در آن امکان سوژگی تا این میزان برای انسان فراهم نبوده، و از سوی دیگر، عصری که درآن امکان ابژهگی تا این میزان برای انسان وجود نداشته است. پارادوکس قابل تامل، ظریف و زیبایی است. مرز لرزان و باریکی میان سوژگی و ابژهگی، چون شمشیر داموکلس در کمین انسان سدهی اخیر نشسته است. در میانهی این درهمتنیدگیها و وانهادگیهای قرن معاصر، عرصهی اندیشگی و عمل زندگی انسان بهواسطهی فناوریهای نوین ارتباطی و اطلاعاتی در همهی ابعاد دگرگون گردیده است. در بستر این فناوریهای نوین و با ورود اینترنت به عصر وب 2 و وب 3 ، امکانهای جدیدی برای کنشگری انسانها در عرصههای اجتماعی و سیاسی گشوده شد. در این فضا، امکان بازبینی و بازتعریف مقولههای بسیاری در سایهی این گشودگی فراهم شد و جهان زیست قرن بیستویکم، بازیهای بینامتنی گوناگونی را در تماشاخانههای خود به نظاره نشست. انسان در سمفونی قرن بیستویکم، شاهد یک جهان چندآوایی است. غیریتها، گفتمانهای حاشیهنشین، تکثرهای موجود و گمنام و صداهای ریز و طردشده امکان یافتهاند تا آوای موسیقی خود را که قرنها از سوی در راسنشینان و گفتمانهای مسلط توان بروز نیافته و به حاشیه رانده شده بودند، بنوازند. سازهای کوک و ناکوک، همزمان و ناهمزمان در فضایی نو امکان بروز و ظهور یافتهاند. در این میان، پیکرهی جامعهی ایرانی نیز از این دگرگونیها بهدور نبوده است. در سالهای اخیر شاهد برجستهشدن سریع و غیرقابلانکار فضای مجازی و رسانههای اجتماعی اینترنت پایه در حوزهها و سطوح مختلف بودهایم. در فقدان کنشگری موثر احزاب و نهادهای جامعهی مدنی، بهناگاه فضای مجازی با شبکههای قدرتمندش از راه رسید. شهروندانی که تا پیش از آن ارتباطِ سازندهی موثر و در خور توجهای با یکدیگر نداشتند، بهناگاه فرصت یافتند تا به مدد این بستر با هم ارتباط برقرار کرده و پیوندهای جدیدی را شکل دهند. شکلگیری شبکههای اجتماعی و پیوندهای ناشی از آن، ناگهان انرژی خیرهکنندهای آزاد کرد که ساختارهای مونولوگگونه را به تعجب واداشت. بهگونهای که در بزنگاهها و گسستهای سیاسی و اجتماعی حساس، این نوع از رسانهها چون ابزار پرقدرتی وارد صحنه شده و امکان و بستری را فراهم کردهاند که در آن شهروندان ایرانی، از یکسو، توانستهاند تعاملی افقی، هم سطح و دیالوگ محور را به تجربه بنشینند، و از سوی دیگر، شرایطی فراهم شده که در فقدان قدرتنمایی ناظر و قدرت بالادست به کنشگری بلاواسطه در حوزههای گوناگون بپردازند. از منظری دیگر، شاید بتوان گفت ما از بد حادثه به فضای مجازی پناه آوردهایم. به تعبیری این فضا برای سوژهی ایرانی معاصر در فقدان سایر مجاری گفتمانی، به سامانهای حیاتی برای تعامل و دیالوگ و ابزاری جهت ارتباط بیواسطه با افکار عمومی مبدل گشته است. اما داستان فقط به همین موارد محدود نمیگردد. در بزنگاههای حساس بوده که رسانههای اینترنتپایه بهعنوان قویترین سلاح سیاسی شهروندان رخنمایی کردهاند. ابزار بهکاررفته برای تکوین حرکتها ابزاری مجازی بوده، اما صدای این تحرکات در خارج از دنیای مجازی هم طنینافکن شدهاند. اینگونه است که باهمبودن در جهان مجاز باعث تنهانماندن در جهان واقع میشود. به واقع امر، جامعه و سوژهی ایرانی، فضایی جدید، چندوجهی و در عین حال وهمآلودی را به تماشا و تجربه نشستهاند که در آن رسانههای اینترنتپایه، به تعبیر فوکویی، فضایی هتروتوپیایی را برای کنش سیاسی و کنشگری شهروندانی که در فقدان فضاهایی گشوده و چندآوایی در جهان واقع بهسر میبرند، به ارمغان آوردهاند.
2
میشل فوکو از لفظ هتروتوپیا[i] یا دگرمکان در توصیف فضاهایی که بهطور همزمان فیزیکی و ذهنی هستند، استفاده کرد. فوکو مکان را به سه بخش اتوپيا، مکان واقعي و هتروتوپيا تقسيمبندی ميکند. هتروتوپياها یا دگرمکانها عرصههایي هستند بين مکانهای واقعي که وجود دارند و اتوپياها که گونههای آرماني مکانهای واقعياند و وجود ندارند. دگرمکانها نقطه انفصال ميان مکانهای اجتماعي آرماني و واقعي در پيوندی معين با یکدیگر قلمداد ميشوند که علاوه بر آن که قابل اطلاق به مکانهای مادی است، شامل مکانهایي مفهومي (غير مادی) نيز ميباشد. نقش دگرمکانها گاه این است که مکاني پندارگونه و وهمآلود را بيافرینند. فضای مجازی بهعنوان یک کل ميتواند بهمثابه یک هتروتوپيا مورد توجه قرار گيرد. بر این اساس، ميتوان اینترنت و فضای مجازی را نمونهای از فضای هتروتوپيایی معرفي کرد که چندین فضا را که بهنظر ناسازگار و ناهمگناند، در یک فضا گرد هم آورده و عرضه ميکند. البته درون آن نیز باز شاهد هتروتوپيا هستیم. هتروتوپيکشدن موجب سياليت مکاني و زماني کنش سیاسی نيز ميشود. در اثر هتروتوپيکشدن، مرز بين فضاهای گوناگون از خانه گرفته تا محیط کار، تا فضای عمومي، فضای آموزشي و فضاهای دیگر از بين رفته است. همچنین با تداخل محیطها و فضاها، تمایزگذاری بین امر سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی دشوار میشود. بهطوری که کنشِ سیاسی دیگر مختص به یک زمان یا یک مکان خاص نبوده و در هر زمان و مکاني قابليت انجام دارد. در واقع، فناوریهای نوین و رسانههای اینترنتپایه، فضای عمومی و خصوصی را به فضاهای متداخل و همهجایی تبدیل ميکنند و منجر به ایجاد فضای هتروتوپيک ميشوند. ما در این فضا شاهد دو وجه همزمان و ناهمزمان دنيای مجازی هستیم. به زعم فوکو، هتروتوپيا مکاني است که چندین مکان متضاد را در کنار هم گرد ميآورد؛ در تشریح این سخن ميتوان گفت بسياری از فعاليتهای محيط واقعي به فضای مجازی انتقال یافته است. با توجه به این تعریف فوکو از هتروتوپيا بهنظر ميرسد شبکههای مجازی چون تلگرام، فيسبوک، اینستاگرام، واتساپ و حتي بازیهای آنلاین و آفلاین چنين فضایي باشند. در روایت کاستلزی نیز، هیچگونه جدایی بین واقعیت و نمایش نمادین وجود ندارد. ویژگی تاریخی سیستم ارتباطی جدید، القای واقعیت مجازی نیست، بلکه ایجاد مجاز واقعی است. به تعبیری که کل واقعیت بهگونهای مجازی ادراک میشود که در آن خود واقعیت (یعنی وجود مادی- نمادین مردم) کاملا در متنی از تصاویر مجازی و در جهانی واقعنما غرق شده است و در آن چیزهایی که بر روی صفحه ظاهر میشوند فقط تصاویری نیستند که از طریق آنها منتقل میشوند، بلکه خود به تجربه تبدیل میشوند. این نسل از رسانهها آنقدر فراگیر، متنوع و انعطافپذیرند که کل تجربهی گذشته، حال و آیندهی آدمی را در یک متن چند رسانهای جذب میکنند. در چنين وضعيتي، ميزان همپوشاني فضاها افزایش یافته و محدودیتهای فضایي محو ميشوند. افراد در مسير خانه به محل کار، در محل کار، در مسير دانشگاه به خانه، داخل مترو و ماشين، با دستگاههایي که با خود حمل ميکنند، فرصتهای بسیاری برای کنشگری در اختيار دارند و گزینههای متفاوتی مدام در دسترسشان قرار دارد. پیکرهی جامعهی ایرانی نیز فراتر از جنسيت، سن، تحصیلات و طبقه بيشترین زمان را در فضاهای مجازی سپری ميکنند. بهطوری که ميتوان گفت در عصر حاضر بهواسطهی این نوع از سیالیت، امکان کنش سیاسی همهجایي و همهمکاني شده برای سوژهی ایرانی فراهم شده است. اکنون سوژهی ایرانی با کمک فضای هتروتوپيک مجازی، مرزها را به سهولت درنوردیده و بر خلاف گذشته فعل کنشگری برای آن آسان، دسترسپذیر، کمهزینهتر و همگاني شده است.
3
اما نکتهی در خور توجه داستان اینجاست که در یک دههی اخیر یعنی از اواخر دهه هشتاد شمسی به بعد، این عرصه و فضای هتروتوپیایی مبدل به منزلگاهی برای تلاقی، تقابل و جدال قدرت و پادقدرت[ii] به تعبیر کاستلزی آن شده است. بدون اغراق میتوان گفت که از سال 88، نقش و جایگاه این طیف از رسانههای نوین و فضای هتروتوپيک برآمده از آن در رویدادها و رخدادهای اجتماعی و سیاسی ایران هرروز پررنگتر از دیروز شده است. در این شرایط جدید است که جامعه ترغیب و تشویق میشود تا از فرصتهای نوینی که بر شیوههای زندگی و کیفیت زندگی او تاثیرات وسیعی میگذارند، استقبال کند. از نظر نگارنده، در ساحت تحلیلی میتوان فضای پدیدآمدهی جدید را بهسان نمودهایی از واقعیات ناهمگون جامعه در سیر نامتقارن حیات آن پنداشت؛ در اینصورت، فارغ از اینکه تا چه میزان با آنها همدل باشیم و فارغ از نوع نگاه ما به بود و نمودشان، باید آنها را همچون رویدادها و رخدادهایی تلقی کرد که اهمیتی تحلیلی در ساحت جامعه مییابند. در این راستا و در تئاتر زورآزمایی قدرت و پادقدرت، سالهاست که فضاهای عمومی محدود شده مجالی نمیدهند که جامعه بهرغم درصد بالای جمعیت جوان به همان سهم نیز بازتابدهنده و پذیرای کنشگری شهروندانش باشد. نظارت و کنترل در سطوح مختلف زیست اجتماعی و سیاسی شهروندانش، تمایزگذاری بین حوزههای سیاسی و اجتماعی را دشوار میسازد و لذا ارائه تعریفی دقیق از حدود کنش سیاسی را ناممکن میگرداند. با چنین صورتبندی از وضعیت، هرگونه سرکشی و مقاومت فردی، گروهی و عمومی علیه محدودیتهای موجود در جامعه در پیوند با زیست اجتماعی و سیاسی روزمرهی شهروندان، بخشی از روند مقاومت با هنجارهای حاکم است، و بدین معنا، واجد سویههایی از کنش سیاسی است؛ اما نباید دربارهی جایگاه همهی آنها اغراق کرد. این وضعیت پدیدهآمده، تقابل قدرت و پادقدرت را نیز وارد مرحلهای نوین کرده است. از این منظر، فناوریهای نوین از طریق امکانات بیزمان و بیمکانی که در اختیار باورها و عقاید مختلف سیاسی، فرهنگی و اجتماعی قرار میدهند، همواره به تقویت جریانهای مقاومت در برابر جریان قدرت کمک کردهاند. در واقع، اینترنت برای جریانهای پادقدرت معاصر سامانهای حیاتی برای دیالوگ و مباحثه و ابزاری جهت بازی با افکار عمومی است که نهایتاً بهعنوان یکی از قویترین ابزارهای تاثیرگذاری آنها عمل میکند. در شرح وضعیت حال حاضر آنچه هویداست این است که ايران در یک سر طیف، ابزارهای رسانهای رسمي، ايدئولوژيك و دولتي دارد و در آن سر طیف، شبكههاي ماهوارهاي و رسانههای فعالِ راديكال و برانداز خارجي دارد. بهرغم همهي اين مباحث، جامعهی ايران بهواسطهی رسانههای نوین اینترنتپایه در عرصهی سياست، تجربهي بيسابقهاي را در یک دههی اخیر به تماشا نشسته است. چنانچه در این فضا شاهد تقابل دو وجه قدرت و پادقدرت در فضایی هتروتوپیک هستیم كه در ادبيات سياسي ایران بيسابقه است. در ايران امروز، با درهمآميختگي موضوعات و بحرانهاي گوناگون و تسريع و تشدیدآنها توسط فناوریهای اینترنتپایه، همهي امور سياسي شده است. فضاي عمومي ايران بهشدت سياسي است. از سوي ديگر، اين فضا مجازي نیز شده است. بهنوعی ما شاهد فضایي هستیم که تداوم و نرمالبودن مکانهای معمول روزمره را مختل ميکند و موجب سياليت مکاني و زماني کنش سیاسی نيز ميشود.
[ii] . مانوئل کاستِلز به پادقدرت یا جریان مقاومت میپردازد، چیزی که در هر جامعهای برای به نقد کشیدن روابط نهادینه شده قدرت شکل میگیرد. به باور کاستلز ارتباطات خودگزین منجر به پیدایش رسانهای خارقالعاده برای جنبشهای اجتماعی و جریانهای اعتراضی میشوند تا به واسطه آن به استقلال دست یابند و در مقابل نهادهای جامعه با روشهای خود بایستند.




