یک
وقتی از عرض خیابان رد میشویم نوعی محاسبۀ ناخودآکاه ذهنی، اولا، میان فاصلۀ خود تا انتهای عرض خیابان و قاصلۀ خود با ماشینها، و ثانیا، میان سرعت خود و سرعت ماشینها، داریم. همراه با این محاسبۀ ذهنی، این پیشفرض را هم داریم که در صورت کندی سرعت یا محاسبۀ اشتباه ما، ماشینها از سرعت خود میکاهند و ما نیز، میتوانیم بر سرعتمان بیاافزاییم. اما چه خواهد شد اگر ما در آن ارزیابی اولیه و یا در آن انتظار ثانویه بر خطا باشیم؟ به بیان دیگر، اگر ماشینها از سرعت خود نکاهند – که بر آن بیفزایند – و یا ما با این تصور و انتظار که در هر حال ماشینها رعایت خواهند کرد به سرعت خود نیفزاییم، چه؟ بیتردید، در این حالت یک حادثه – که میتواند جبرانناپذیر باشد – را تجربه خواهیم کرد. اکنون یکبار دیگر، اصحاب تصمیم و تدبیر ما قصد طی عرض خیابان جامعه را کردهاند، و همهچیز به نوع محاسبۀ آنان از وضعیت خود و جامعه، از محدودیتها و مقدورات خود و انتظارات جامعه، از احتمالات غیرقابل پیشبینی، و از ضرورتها و اولویتها، وابسته است. در این شرایط، آنان باید بدانند که اگر یکبار دیگر اسیر محاسبهها و تدبیرهای غلط شود، به فنا رفتهاند. اما صورت مسئله از آنچه تصویر شد، غامضتر و پیچیدهتر است، زیرا نخست، این اصحاب تصمیم و تدبیر نه تنها عرض خیابان که باید طول آن را هم طی کنند، دو دیگر، در نتیجۀ کژکارکردهای مستمرشان نظم و قاعده و منطقیِ محاسبهپذیر در خیابان حاکم نیست، و سه دیگر، بیشتر باید در هراس از محاسبه/پیشبینیناپذیری خود و درونیهای سواره و پیادۀ خود باشند تا مردم.
دو
پس، در این شرایطی که بر تمامی پیکره و ساحات سیاستشهر قانون وضعیت استثناء حاکم است، و صاحبان قدرت (چه سواره و چه پیاده) به زیست و رفتاری فراقانونی خوگر شدهاند، و از اینکه بار دیگر با محاسبۀ غلط خود، غلط کنند راه، هراسی ندارند، راه کدام است و تدبیر کدام؟ شاید در نخستین گام، اصحاب تصمیم و تدبیر باید محاسبهپذیری خود را در گرو محاسبۀ نفس قرار دهند، و در راه و رفتن خود تغییری ژرف حاصل کنند. در دومین گام، باید دوباره در آزمون راهنمایی و رانندگی سیاسی (مدیریتی) شرکت کنند و قواعد و قوانین را نیک فراگیرند و بدانند احکام چراغ سبز و نارنجی و قرمز، عبور یکطرفه و دوطرفه، توقف و پارک، سرعت غیرمجاز، حق و حقوق عابر پیاده، سبقت، چراغ راهنما و خطر، تنظیم آینهها و آب و روغن و چرخ و دنده و موتور ماشین سیاست، کدامند، و جرائم آن کدام. در گام سوم، باید کارت رانندگی آنانی که در این آزمون نظری و عملی موفق نیستند را سوراخ و از اعتبار خارج کنند. در گام چهارم، باید فرهنگ شهروندی و قواعد عابر پیاده را بیاموزند و بدانند آنگاه که لاجرم پیادهاند و باید عرض خیابان و اتوبانی (به هنگام شلوغی و خلوتی) را طی کنند، بر کدامین رفتار و قاعده باید باشند، و بر کدامین محاسبه. و در گام آخر، باید در کارگاهی عملی (به وسعت جامعه) و با عملِ بهقاعده و بههنجار خود، به مردم بیاموزند (یا بهتر بگویم، بباورانند) که ادب و آداب شهر (پولیس) و شهروندی کدام است. تا چنین نگردد، اساسا از شهر (پولیس در معنای یونانی آن) خبری نیست، و تا شهر نباشد، سیاست ممکن نمیشود.




