1
“رسانه پیام است”، این گزاره عنوان میکند که پیام از اساس به فرم رسانه نسبت دارد نه آنچه توسط رسانه منتشر میشود. حال با استناد به این امر ما صورتبندی نوینی را تدوین میکنیم: “رسانه سیاست است.” آنچه در ذیل خواهد آمد تشریح این جمله و تبعات منفیای است که سیطرهی رسانه (در این نوشتار رسانههای خبری) بر امر سیاسی در پی خواهد داشت. رسانههای خبری چه از قبیل مکتوب و چه مجازی در تشریح الزامات دموکراسی بهعنوان رکن چهارم آن معرفی ميشوند، امری که جزو ضروریات حفظ ساختار دموکراسی از آسیب و گزند تمرکز قدرت، فساد، رانت و… است، با ظهور عصر دیجیتال و آنچه که کاستلز با عنوان جامعهی شبکهای از آن یاد میکند، رسانههای اجتماعی مبتنی بر وب و اپهای همراه آن قدرت، نفوذ، برندگی و سازماندهی نوینی را با اتکا به گذار از شکل کاغذی به امری سیال، مولکولی و باز ایجاد کردند. اما تبعات همهگیرشدن این مسئله چیست؟ کاستلز در تحلیل خود از جنبشهای اجتماعی نوین مبتنی بر وب (مانند جنبش تسخیر وال استریت، جنبش مادرید و بهار عربي) عنوان کرده بود که جنبشهای نوین حتی در حالت کمون فعال خواهند ماند و کنش و واکنش خود را از خیابانها به فضاهای مجازی منتقل میکنند که این مسئله منجر به زایندگی و حفظ آن جنبش خواهد شد. این مهم میتواند براین مسئله صحه گذارد که رسانههای نوین میتوانند حتی جایگزین سندیکاها، احزاب، نهادهای مردمی و مدنی دیگر گردند و با سازماندهی به مرور تمام فضای سیاسی را از آن خود کرده و رسانه قائم در امر سیاسی گردد.
2
بودريار به مانند بسیاری از متفکرین پستمدرن که زمانهی حضور واقعیت یا آنچه اثر آینهای میشود ناميد، را پایان یافته میدانستند، در بحثی درخشان صحبت از حضور فراواقعیت یا حاد واقعیت بهعنوان اصلیترین ادراک انسان معاصر نمود، ادراکی که رسانهها نقشی بیبدیل در آن بازی میکنند (تحلیل عجیب و پر سروصدای بودريار در آنچه عدم واقعیت و رخداد جنگ نخست خلیج فارس میدانست و بررسی نقش رسانهها دراین زمینه از این تحلیل او ناشی میشد)، باید به این نکته توجه کنیم که فراواقعیت زمانی حاضر میشود که واقعیت دیگر مجرایی برای حضور ندارد و یا بهتر بگوئیم غیب شده است. هانا آرنت با استناد به متفکران کلاسیک و نحوهی زیست-جهان یونانیان و رومیان باستان سیاست را اساسیترین نحوهی بودن بشر معرفی میکرد، زیستی که همراه با نطق و توانش گفتوگو عرصهای عمومی برای بازشناسی، احساس حضور و همگامی با غیر را فراهم میکند، آنچنان که ماکیاولی، اسپينوزا، مارکس و دلوز هم سیاست را امری درونماندگار و عنصری اصلی در یگانگی ارتباط فرد با دیگری میدانستند، سیاستی که شاید با استناد به ارسطو آن را نه از نوع نظرورزی صرف، بلکه آنچنان که ارسطو بیان نموده باید از نوع فرونسيس یا حکمت عملی دانست، یعنی نوعی کنش مبتنی بر موقعیت که زادهشدنش از شرایط تاریخی سر خواهد زد، سیاست اساسا خیابانی است، سوژه سیاسی زادهی خیابان است، آنجا که در معبر گفتوگو حضوری شکل گرفته و سیاست زاده میشود و این همان نقطهایست که قدرت سوژه را استیضاح میکند و حرکت را بهجای گفتوگو و ایستادن بر خلق یک موقعیت به سوژهی سیاسی تحمیل میکند.
3
رسانههای مجازی که گفتوگوی حضوری را تبدیل به فضایی غیبگونه کردند که مونولوگ را جایگزین دیالوگ کرده و به نحوی با درونیکردن حدود حضور سیاسی سوژه در این فضای بسته تبدیل به نوعی از آپارتوس قدرت (با کمک از مفاهیم فوکو) شده چه میزان در رامسازی امر سیاسی نقش داشتهاند؟ اگر از بديو بپذیریم که سیاست در کنار هنر، عشق و علم (فلسفه) یکی از چهار رويهی حقیقت است، با رامسازی امر سیاسی که منجر به تولد سوژهی سیاسی خواهد شد، رسانههای مجازی کنونی چه نقشی در نابودی امر سیاسی و به طبع آن سوژهی سیاسی خواهند داشت؟ رسانههایی که فراواقعیت را جایگزین واقعیت میکنند به حدی که حتی ما را از هرمنوتيک گفتوگویی رورتي نیز باز ميدارند. دريدا با دو واژهی “واسازي و تفاوط” اقدام به کنکاش در متنهای فلسفی، ادبی و روایی متافیزیک غربی نمود تا آنچه ناخوانده در بین خطوط حضور دارد را نمایان سازد، از نظر دريدا، کل تفکر متافیزیکی مبتنی بر حضور است، حضور داده واقعیت در پیش ذهن آنچنان که در فینفسگي نیز آنگونه است، دریدا اعتقاد داشت آنچه از اساس در زبان متافیزیک آرمیده است بهتعویقانداختن معنا است یعنی هیچگاه معنای اصلي فراچنگ نخواهد آمد، در نتیجه، هر موضوع و هر دالی پیوسته بهجای نمایانساختن معنا به دال دیگری ارجاع میدهد و این دایره پیوسته تکرار خواهد شد. در نتیجه، آنچه بهعنوان حقیقت نهایی در متافیزیک حضور وعده داده میشود غیرقابل دستیافتن است.
4
با کمک از واسازي دریدا و مقوله فراواقعیت بودريار میتوان تاحدودي به نقش رسانههای مجازی در غیبشدگی امر سیاسی واقف شد. رسانهها با بمباران سوژه از ادراک درست و آمادگی ذهنی او برای درگیرشدن عملی در سیاست واقعی اجتناب میکنند، آنها پیوسته معنا را به تعویق میاندازند و در ایجاد دالان معناهای پیوسته و غیرواقعی که سعی در واقعی نشان دادن خود و فضای ایجادشده، مخاطب را گم میکنند. نمونهی بسیار جالب این تحلیل کانالهای خبری تلگرامی است که در حدود 5سال گذشته نقش تعیینکنندهای در تقویم تصورات مخاطبین خود داشتهاند، آنها فراواقعیتهای متفاوتی را پیوسته به مخاطب القا میکنند، به فراواقعیتی که به نام امید راه را بر واقعگرایی میبندد و رابطهی ادراکی مخاطب را با آنچه در حقیقت در حال اتفاق افتادن است میبندد. فراواقعیتهایی مانند اینکه مذاکره هستهای ایران با 5+1 میتواند تمام چالشهای اقتصادی ایران را حل نماید، اینکه تیم اقتصادی و اجرایی دولتهای یازدهم آماده هستند و با توانایی خارقالعاده میتوانند هرگونه مشکل اجرایی و ساختاری را حل نمایند و….. در مثال دیگر، کانال آمدنیوز توانسته است فراواقعیت فروپاشی و بنبست را جایگزین در هرگونه اقدام سیاسی موثر نماید، فراواقعیت فروپاشی که با چاشنی خشونت نیز عجین شده و مخاطبین را بهجای ترغیب به نوعی کنش سیاسی جمعی به رادیکالیسم مفرط و منحط دعوت مینماید، موجی خروشان بدون هیچ چشمانداز و توانایی در احیای بعداز تخریب….. تحلیلرفتن کنش سیاسی و ذوبشدن امر سیاسی در امر رسانهای، مبدلشدن کنش سیاسی/عملی به کنش سیاسی/رسانهای و حضور فراواقعیت سیاسی در غیبت واقعیت سیاسی است که امروزه ما را احاطه کرده است. به ابتدای بحث باز میگردیم و جملهای که بیان نمودیم: “رسانه سیاست است”، بدون توجه به محتوا و آنچه بیان مینماید، استحاله امر سیاسی در امر رسانهای این خطری است که سیاست را تهدید می کند.
سه راه پیداست
چرا روشنفکر-کارگزارِ رهایی تاریخی اکنون ما، بهرغم اینکه هر لحظه بر این سخن است که: «من اینجا بس…




