1
با بیانی بدیویی میخواهم بگویم ناکامی جریان اصلاحطلبی در آنچه باید باشد و بکند، پیوند نزدیکی با فرضیهی اصلاحطلبی دارد، در واقع، این ناکامی در حکم مرحلهای در تاریخ این فرضیه بوده و هست – دستکم به نزد همهی آنانی که بهواسطهی این ناکامیها وفاداری خود را نسبت به جریان اصلاحطلبی از دست ندادهاند، یعنی همهی آنانی که در مقام سوژههای سیاسی و اجتماعی هنوز از فرضیهی اصلاحطلبی الهام میگیرند، حتی اگر واژهی اصلاحطلبی را بهکار نگیرند. آنچه در سیاست بهحساب میآید فکرها، سازمانها و عملهایند. به بیان دیگر، ناکامی و شکست چیزی نیست مگر تاریخ اثبات یک فرضیه، البته بدین شرط که خود فرضیه رها نشود، و نیز بدین شرط که اصلاحطلبان شجاعت تجربه و تجزیهی ناکامیهای خود و گنجانیدن جریان اصلاحطلبی در وجه و سطح بالاتر و غنیتری از تئوری و پراتیک داشته باشند، و اجازه ندهند این ناکامی(ها) شکل سوبژکتیو خود را در تسلیم و انفعالی بدون مقاومت بیابد. اصلاحطلبان باید بپذیرند که جنگیدن، شکستخوردن، از نو شکستخوردن، از نو جنگیدن عین هستی و طبیعت و هویت یک جریان بالنده است، و باید بپذیرند که ناکامشدن همواره بسیار نزدیک به کامیابشدن است. از اینرو، باید جرات و شجاعت ناکامشدن و شکستخوردن را داشته باشند و از هر ناکامی سوروساتی برای مصافی دیگر بسازند. به دیگر سخن، فرضیهی اصلاحطلبی از آنرو که فرضیه است همچون هر فرضیهی دیگری از امکان و استعداد ابطالپذیری برخوردار است، اما از آنرو که یک فرضیهی واحد و کلان (برای همهی مراحل کنش) و یا فراتاریخی نیست، امکان برخاستن ققنوسوار از خاکستر خود و حلول در کالبد فرضیهی دیگر را دارد. پس، اصلاحطلبی یک فرضیهی مستمر است و تا فرضیهبودگیاش استمرار دارد، ناکامی و شکست جزء هستیشناختی و راز و رمز مانایی و پویایی آن است. هر ناکامی موجب و موجد انشقاق اصلاحطلبی و آشتی آن با خودش است.
2
اما تجربهی اصلاحطلبی «واقعا موجود» در تاریخ اکنونش چندان در قاب و قالب گزارههای فوق نمیگنجد، زیرا بهرغم اینکه اصلاحطلبی میخواست «فرضیه» باشد، برخی اصلاحطلبان از آن «مفروض» ساختند و بهرغم اینکه اصلاحطلبی میخواست یک «گفتمان» باشد، برخی اصلاحطلبان از آن «ایدئولوژی» ساختند، و بدین ترتیب، اصلاحطلبی را تبدیل به فراروایتی کردند که اصلاح را بر/در خود نمیپسندد و نمیپذیرد. اکنون اصلاحطلبان در آن نقطهی تاریخیای ایستادهاند که پایان نیست، آغاز است. بدیو میگوید: یک نقطه لحظهای درون یک رویه حقیقت است که انتخابی بین دو گزینه (انجام این یا آن کار) آینده کل فرایند را تعیین میکند…. تقریبا همهی شکستها به این واقعیت مربوط میشوند که با یک نقطه به شکلی نادرست برخورد شده است. محل هر شکست در حکم درسی است که در نهایت میتوان آن را در کلیت ایجابیساختن یک حقیقت درج کرد. اما نقطه میتواند محل پیروزی نیز باشد، زیرا هر شکست از ما دعوت میکند تا آن نقطهای را بجوییم و تبیین کنیم که اینک اجازه نداریم در آن شکست بخوریم یا دعوت میکند که شکل درست برخوردشدن با آن نقطه را بیابیم. اصلاحطلبان باید رمز و راز بازیگری (کنشگری) در این نقطه را دریابند و با هوشیاری گزینهای را انتخاب کنند که فرایند در تاریخبودگی/ماندگی – و بهتبع فرضیهبودگی/ماندگی مستمر – آنان را تضمین میکند. گزینههای نهفته در نقطهای که امروز در مقابل اصلاحطلبان قرار گرفته و آنان را به انتخابی تاریخی فرامیخوانند عبارتند از: گزینهی میان سیاست بهمثابه اندیشهای خودمختار و مستقل که هدفش یافتن عرصههایی نوین برای تحقق ارادهی عام است و مدیریت دولت، بدیو مینویسد:« گزینهی میان سیاستِ حاضرسازی یا نمایش مردم در نزد و برای خودشان و سیاستِ بازنمایی و نمایندگی مردم، گزینهی میان کنش و کنشگری فرهنگی، اجتماعی، اندیشگی و سیاسی و کنش و کنشگری صرفا سیاسی، گزینهی میان دلبستگی به قدرت سیاسی و «تصرف قدرت سیاسی»، به منظور جابهجاکردن قدرت موجود توسط قدرتی دیگر – قراردادن امر قدرت، دولت و تصرف قدرت در مرکز هستیشناسانهی خود -، و دلبستگی به قدرت اجتماعی و فرهنگی و گفتمانی و زیباشناختی و تلاش برای تصرف ریزبدنههای جامعه و قدرتِ منتشر در سلولهای آن، گزینهی میان تحزب و جنبش، گزینهی میان توقف منفعلانه در خود (آنچه اکنون واقعا هستند) و عبور (امتناع و تخطی) از خود.
3
فضای میان این گزینهها همان نقطهای است که اصلاحطلبان امروز اجازه ندارند در آن شکست بخورند. اگر بپذیریم که جامعه و نسل امروز ما از منظر کنش و کنشگری سیاسی معطوف به تغییر، کماکان معاصر رخداد اصلاحطلبی است، و با وجود اینکه نسبت به گذشته، جامعهی ایرانی و مقولات و مقتضیات آن تا حدودی متفاوت شده و امر سیاسی و کنشگری سیاسی معنایی دیگری یافتهاند و نیز، کنشگران مرسوم و معمول سیاسی در غروب دوران و روزگار خود بهسر میبرند، اما بسیاری از کنشگران اجتماعی و سیاسی همچنان با همان مسئلهی تغییر مدنی روبهرویند و معاصران همان مسئلهای هستند که رخداد اصلاحطلبی عیان کرد: شکل رادیکال سیاست تغییر دیگر مؤثر نیست، آنگاه باید آن نقطهای را یافت و بازسازی کرد که امکان ناکامی در شرایط اکنون را به حداقل میرساند. آن نقطه، بیتردید، نقطهی درنگی نقادانه و واساختی است: نقطهای که در آن ناکامی و شکست میتواند ما را بهسوی یک گام به جلو یا دو گام به پس پرتاب کند.
اشباحِ اصلاحطلبی
1 با بیانی دریدایی، میخواهم درنگ نظری خود را بر این ایده استوار نمایم که: اصلاحطلبی بهمثابه یک…




