یک
هرگاه کسی با زور و قلدری پول یا چیزی از کسی بگیرد در اصطلاح عمومی به آن باج سبیل میگویند. ریش و سبیل در دورانهای گوناگون تاریخ ایران دارای قدر و ارزش گوناکون بوده است. مادها دارای ریش و موی بلند بودهاند که موجب زحمت و دردسر آنان نیز میشده است، زیرا یونانیها که ریش خود را میتراشیدند در جنگهای تن به تن ریش بلند سربازان ایرانی را بهدست میگرفتند و با ضربات خنجر آنان را از پای درمیآوردند. در عهد اشکانیان، موی بلند و ریش انبوه جنگجویان ایرانی و فریادهای هولانگیز آنان به هنگام جنگ در سپاه دشمن رعب و وحشت ایجاد میکرد. در عهد ساسانیان، ریش به قدر سبیل اعتبار و رونق نداشته است و ایرانیان دارای سبیلهای بلند بوده و ریش خود را به کلی میتراشیدند. در صدر اسلام و پس از آن تا حملهی مغول و تیمور، سبیل از رونق افتاد و ریشهای بلند قدر و اعتبار یافت. در عصر مغول، دوباره ریش بیاعتبار شد و “سبیل چنگیزی” رونق یافت. در عصر صفوی تا پادشاهی شاه عباس، بار دیگر ریش بلند و انبوه مورد توجه قرار گرفت. در آن روزگاران ریش و سبیل برای مردان و گیسوان بلند برای زنان ایرانی تا آن اندازه مایهی زیبایی و افتخار بود که چون میخواستند گناهکاری را شدیدا مجازات کنند اگر مرد بود ریشش را میتراشیدند و اگر زن بود گیسویش را میبریدند. شاه عباس صفوی با گذاشتن ریش مردان سخت مخالف بود و خود او در تصاویرش با سبیل بلند و افراشته دیده میشود. در زمان او ریشهای بلند ترکان را “جارویخانه” مینامیدند (سیاحتنامهی شاردن، جلد ۴ ، ص ۲١۶). عشق و علاقهی شاه عباس به سبیل گذاشتن تا حدی بود که: «شاه عباس سبیل را آرایش صورت مرد میشمرد و بر حسب بلندی و کوتاهی آن بیشتر و کمتر حقوق میپرداخت. (سیاحتنامهی شاردن، همان جا). حکام ولایات و فرماندهان نظامی نیز ناگزیر از پیروی بودند و به دارندگان سبیل “شاه عباسی” و “افراشتهای” که مورد توجه شاه عباس بود به فراخور کیفیت و تناسب سبیل، حقوق و مزایای بیشتر میدادند که به “باج سبیل” تعبیر میگردید، و چون این سبیلداران، یعنی حکام و فرماندهان وقت، به آنچه که بابت سبیل خود دریافت میکردند قانع نبودند، از کدخدایان و روستائیان نیز به زور و اجبار، پول و جنس و اسب و آذوقه میگرفتند که اهالی این اضافه در آمد را نیز باج سبیل نام نهاده بودند.
دو
در زمانه و جامعهی امروز ما اما، ریش و سبیل معانی گوناگونی به خود گرفتهاند و باج ریش (در انواع و اشکال گوناگون آن) نیز در کنار باج سبیل، اندک اندک دارد به یک فرهنگ تبدیل میشود. در یک نگاه تیپولوژیک (ریختشناختی) میتوان انواع متنوعی از ریش همچون «ریش مصلحتی»، «ریش داعشی»، «ریش چهگوارایی»، «ریش سوسولی»، «ریش بزی»، «ریش مارکسی»، «ریش حزبالهی»، «ریش پسرانه یا تینیجری»، «ریش ایرانی»، «ریش فرنگی»، «ریش عربی» و… از یکدیگر تفکیک کرد. اما امروزه، این ریش و سبیل معنایی مجازی نیز یافتهاند – اگرچه باج آنها کماکان حقیقی و واقعی است. امروز در عرصهی جهانی کسانی باج ریش و سبیل میگیرند که اساسا ریش و سبیلی ندارند، و کسانی این باج را میدهند که ریش و سبیل مبسوط و انبوهی دارند. ظاهرا تعریف مردی و مردانگی و تصویر ابهت و صلابت مردانه دیگر چندان به ریش و سبیل آویزان نیست و بسیارند صاحبان ریش و سبیل فراخ که به ذلت در مقابل مردانِ زنصورت و سیرت زانو زدهاند و از آنان اجازت دم و بازدم میطلبند. پس مرد و مردانگی را آن به که در پس و پشتِ ریش، در پی ریشهای باشند و زیر سبیل در پی شناختن سَبیل باج ندادن به دیگران باشند.




