پرسیدندی: این چه حکمت بودندی که برخی در دوران آستانهای (آستانۀ چرخش قدرت) دچار پیچشهای شگرف سوبژکتیو (ذهنی) و ابژکتیو (عملی) شدندی و هر لحظه به رنگ بت عیار درآمدندی و سر از محفل و ستاد انتخاباتی هر کاندیدایی درآوردندی؟
گفتندی: این «برخی» نه «هیچ» که «کمتر از هیچ» بودندی و این پیچشها همان طبیعت و هویت پیچشی و چرخشی مرامی و منشی این موجودات بیوجود بودندی.
پرسیدندی: این که گفتندی یعنی چه؟
گفتندی: اسلاوی ژیژک در مطلبی با عنوان «پرولتاریای کوچگر»، با بهرهگرفتن از آموزههای مارکس، پرولتاریای کوچگر را همان محذوفانی دانستندی که زندگیشان به حیات برهنه تقلیل یافتندی. نه «خود» هستندی و نه امکان جذبشدن در دیگر داشتندی. در عالم اسفل اموات سرگردان بودندی. این «کمتر از هیچها» یا «لمپنهای سیاسی کوچگر» ما نیز، از همین قماش بودندی. بیرونی هر جریان و در عین حال درونی آن هستندی. هویتی چهلتیکه داشتندی و اهل هزارفلات سیاسی بودندی. این لمپنهای کمتر از هیچ، بیناسیاسی و بیناجناحی هستندی و زیر هر لحاف سیاسی خوابیدندی: چپ نیستندی/هستندی، راست نیستندی/هستندی، معتدل و میانه نیستندی/هستندی، انقلابی نیستندی/هستندی، اصلاحطلب نیستندی/هستندی، هیچ نیستندی و همه هستندی. از انواع «دیگری-خودی»ها بودندی که بدون داشتن هیچ وجودی، بودنِ خود را به اقتضاء شرایط تکثیر و رنگ کردندی. مردمانی ساختگی یا «ساختوپاختگی» هستندی که از شناخته و شمردهشدن بهعنوان عضوی از «دیگرانِ بهحسابنیامده» و «رویتناشده» شرم و پرهیز داشتندی، و تلاش وافر کردندی تا با تاکتیک «عوضیگرفتهشدن» و «عوضیبازی» وارد بازی برتر شدندی. هرزهگانِ بیخانمانِ هویتی بودندی که حیاتی انگلی-نباتی داشتندی که با چسبیدن به بیرونیترین پوستۀ هر جریان، و مکیدن قطرهای از خون آنان، ادامه حیات دادندی. هرزهگیاه یا گلِ پیچکِ ناتوانی بودندی که از آن روی که ریشهای از خود نداشتندی و نمیتوانستندی بر بنیان خود برویدندی و بشکفندی، تکیه بر دیگرانی (هر کس) زدندی که آنان را در آغوش گیرندی و راستقامت بنمایندی. اینان طفیل هستیِ خود بودندی، و از آنرو با «غیر» درآمیختندی تا ریزهخواری کردندی. فضای شخصیتی اینان چنان از خویش خالی بودندی که فکر پرکردن آن با «غیر» یک لحظه از ضمیرشان گم نگردیدندی. از اینرو، اعتماد بدانان نتوان کردندی مگر به گزاف، زیرا سخت مستعد تحول دفعی حال و احوال بودندی، و از وجود بیوجودشان هر کس و ناکسی ابزاری تواند ساختندی برای تحقق میل و ارادۀ معطوف به قدرت و منفعت خویش.
پرسیدندی: منظورت دقیقا چه کسانی بودندی.
گفتندی: تمام آن بهظاهر اصلاحطلبانی که امروز ستادگردی داشتندی و از ستاد یک کاندیدای اصلاحطلب رادیکال آغازیدندی و در دیار ستادیِ اصلاحطلبی محافظهکار اندکی توقف کردندی و در مسیر ستادگردی خود به ستادی نظامی-اصولی رسیدندی و منتظر اشارت یک اولترا-اصولگرا بودندی تا از آنان به سر دویدن حادث گردیدندی. و نیز، تمام کسانی که اینروزها به نوعی کاندیدانوردی داشتندی و تا کاندیدایی باقی بودندی، آنان نیز بودندی و با بیانی مولانایی، کاملا رضامند بودندی که در شکم هر خر قدرتی بزیندی و از سوراخ آن به قدرت و سیاست بنگریستندی، اما در جایی در حریم و حوزۀ رسمی قدرت و سیاست باشندی.




