نظری که نمی‌تواند نظریه شود

غلامرضا حداد

میثم لطیفی، معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان امور اداری و استخدامی کشور در مراسم افتتاحیه دورۀ تربیت حکمرانان جوان مدرسۀ حکمرانی شهید بهشتی گفت: «بر خلاف الگوی غربی که حکمرانی را مبتنی بر دولت-ملت تعریف می‌کند، علی‌المبنا ما با این مشکل داریم و مسئلۀ ما امام -امت است. نظریۀ ما نظریۀ اخوت است، نظریۀ مسئولیت است، نظریۀ ما نظریۀ امر به معروف و نهی از منکر است». در این یادداشت کوتاه این ایده را از منظر علم سیاست مورد بررسی قرار می­دهم.

  1. دولت-ملت مهمترین واقعیتِ نهادی در هستیِ سیاستِ مدرن است. نهادها که تجلی ارزش‌­ها و کارکردهای نظام اجتماعی در هر دورۀ تمدنی هستند؛ در تحولات و جابجایی‌­های تمدنی نابود نمی­‌شوند بلکه با اقتضائات نظام­‌های اجتماعی جدید تطبیق می­‌یابند. به عنوان مثال، نهاد خانوادۀ گسترده که ریشه­‌هایش به اقتضائات زیست بشر پس از انقلاب کشاورزی در 12000 سال پیش بازمی­‌گردد، پس از انقلاب صنعتی با نهاد خانوادۀ هسته‌­ای که الگویی متناسب با زندگی شهرنشینی است جایگزین شد. نهاد دولت، که به دولت-ملت مشهور است نیز، محصول تحول نظمِ اقتدار سیاسی در جهان مدرن است که از تغییر انواع پیشین و مشخصاً نظم امپراتوری حاصل شده است. نهاد دولت-ملت، محصول یک قرارداد اجتماعی در قالب معاهدۀ صلح وستفالیا در 1648 میلادی در پس جنگ‌­های سی‌سالۀ مذهبی میان نمایندگان اقتدارهای سیاسی درگیر جنگ در اروپا است که به‌واسطۀ گسترش و جهان­گیرشدن فرهنگ روابط بین­‌الملل اروپامحور، در قرن بیست‌ویکم، مهمترین نهاد سیاسی موجود در هستی سیاست مدرن محسوب می­‌شود. در این پیمان، حقوق برابر و یکسان کشورها به‌عنوان واحدهای سیاسی مستقل مطرح و پذیرفته شد و امضاکنندگان پذیرفتند که کشورهای مستقل حق اعمال صلاحیت سرزمینی بر اتباع خود را انحصارا در اختیار دارند، حق انحصاری در تعیین سرنوشت خود را دارند، با هم برابرند و حق دخالت در امور یکدیگر را ندارند. این قواعد، به خلق موجودیتی به‌نام «حاکمیت» انجامید که در انواع پیشین اقتدار سیاسی حداقل با این کیفیت وجود نداشت. اما تفاوت نظم وستفالیایی با نظم امپراتوری در چه بود؟ نظم امپراتوری پیوستاری از نظام­‌های سیاسی بود که از امیال فردی در یک قبیله یا بخش آغاز و به امپراتوری ختم می­‌شد. از این رو، امپراتوری معمولا مشتمل بر سرزمین­‌های گسترده، قلمرو و جمعیت متنوع و فرهنگ­‌های گوناگون بود که تحت استیلای یک بخش قدرتمندتر از بقیه قرار می­‌گرفت. از لحاظ سیاسی، تمایزی بین حاکمیت و حکومت قابل مشاهده نبود و همه‌چیز در شخص امپراتور تجلی می­‌یافت. افراد موضوع «تابعیت سیاسی» از یک  واحد دارای مشروعیت محسوب نمی‌­شدند، بلکه موضوع «تبعیت سیاسی» از فرمانروا بودند. اما در نظم وستفالیایی مرزها تثبیت شدند؛ صحنۀ خارج از داخل جدا شد؛ بازیگری ملی متولد شد که صلاحیت سرزمینی در حصار مرزهای ملی آن انحصاراً به‌رسمیت شناخته شده و فعالیت فرد در درون آن محصور شد. «فرد» انسانی به‌عنوان عضو یک جامعۀ ملی معنا یافت و رابطۀ فرد و حکومت نظام‌­مند شد. قداست فرمانرواییِ سنتی در هم ریخت و نگاه کارکردگرایانه و ابزاری به حکومت شکل گرفت تا گرایش فرمانرواییِ اعتلابخش جامعه، به خدمتگزاری مستمری­بگیرانه از جامعه بدل شود. به عبارت دیگر، نهاد دولت-ملت، نهادی سیاسی شد که مشروعیتش بر کارویژه­‌های ابزاری­‌اش استوار گردید تا در قالب قراردادی اجتماعی به ازای دریافت ارزش­‌های از آحاد جامعه به ارائۀ خدماتی مشخص به آنان بپردازد. افراد به‌­واسطۀ تابعیت سیاسی- و نه تبعیت سیاسی- به شکلی برابر مستحق دریافت این خدمات شدند و از جایگاه رعیت به منزلت شهروندی ارتقا یافتند و حاکم نیز منبع مشروعیتش را نه بر مراجع قدسی و تعهد به تعالی، بلکه بر تعهدش به خیر عمومی استوار کرد. دولت-ملت نهادی است که عنصر معنایی آن یعنی حاکمیت، به سه عنصر مادی آن یعنی سازمان، سرزمین و جمعیت تعیّن می­بخشد. وقتی روح حاکمیت در کالبد سازمان دمیده می­‌شود از آن «حکومت» می­سازد؛ حاکمیت سرزمین را به «کشور» بدل می­‌کند و البته از جمعیت «ملت» می­‌سازد. تفاوت اساسی میان دولت-ملت با نهادهای سیاسی ماقبل در همین تلقی از مفهوم حاکمیت است که به منشاء «جمهور» مردمان یا آحاد شهروندان دارای حق تابعیت ارجاع دارد.
  2. بر خلاف نظریۀ دولت-ملت، ایدۀ امام-امت فاقد مابه‌­ازای تاریخی در جهان مدرن بوده و مشخصاً در نمونه‌­های ماقبل مدرن قابل پیگیری است. امت دال بر مجموعۀ پیروان یک آئین است که از ارادۀ امام خود در امور خصوصی و عمومی تبعیت می‌­کنند. بر خلاف ملت که از مجموعه­‌ای از افراد دارای تابعیتی سیاسی که به‌­واسطۀ تولد در یک سرزمین (اصل خاک)، داشتن والدین دارای تابعیت (اصل خون) و یا قرارداد تابعیت (سوگند زیر پرچم) حاصل آمده تشکیل می‌­شود، امت انطباقی بر مرزهای سرزمینی نداشته و می­تواند افرادی در درون مرزهای ملی را برون­‌گذاری و جمعیت­‌هایی را در بیرون مرزهای ملی درون­‌گذاری کند. به عبارت دیگر، «مسئولیت»، در ایدۀ امام-امت صرفا متوجه تابعین در درون یک مجموعۀ عقیدتی است نه اتباع و شهروندان یک واحد ملی. بنابراین، در ذیل این ایده، حکومت می­‌تواند نسبت به اتباع سایر دولت­‌ها اعمال مسئولیت کند در عین اینکه نسبت به برخی از اتباع دولت خود که از دایرۀ تابعین خارجند فاقد هر گونه مسئولیتی باشد. از طرف دیگر، بر خلاف نظریۀ دولت-ملت که در آن مشروعیت سیاسی از آحاد جامعه یا جمهور مردم اخذ می­‌شود در ایدۀ امام-امت مشروعیت سیاسی با ارجاع به امری قدسی حاصل شده و امت، معنا و هویت خود را در تبعیت از امامی می‌گیرد که امر قدسی را نمایندگی می­‌کند. همچنین در نظریۀ دولت-ملت، مشروعیت در نسبتی مستقیم با مقبولیتی قرار دارد که در گرو کارویژه­ه‌ای ابزاری دولت در تحقق خیر عمومی یا همان منطق خرید خدمات است در حالی­که در ایدۀ امام-امت، دولت ابزاری برای سامان‌دادن به امر دنیوی نیست، بلکه وسیله­‌ای است برای نیل به رستگاری اخروی و ناکارآمدی آن در تحقق خیر عمومی ذره‌­ای در مشروعیت سیاسی آن خللی وارد نمی­‌کند. «دولت-ملت» می­‌تواند یک «نظریه» باشد چرا که مبتنی بر مطالعۀ نهادی حاصل شده است که دست کم سه و نیم قرن از عمر آن می­گذرد و اکنون فراگیرترین نهاد سیاسی در جهان است اما «امام-امت» یک ایده است که نه دربارۀ واقعیتی که هست بلکه دربارۀ ایده­‌آلی که باید باشد سخن می­‌گوید.
  3. سخن گفتن در مسند یکی از تخصصی‌­ترین سازمان‌­های دولت مدرن -سازمان امور اداری و استخدامی کشور- از نظریۀ امام-امت به عنوان الگوی حکمرانیِ مرجّح، شبیه به این است که من در کلاس اقتصاد سیاسی به زبان شکسپیر سخن بگویم یا استاد فیزیک در کلاس مکانیک کوانتوم، هیئت بطلمیوسی تدریس کند. این خطا نوعی عارضۀ شناختی و شایع در جوامع در حال گذار است که به «آناکرونیسم» یا زمان پریشی مشهور است و در اینجا به معنای شناختی است که نسبت به ترتیبات تاریخی و ادراک و بافتار زمانه خود، دچار تاخّر است. بر این اساس شناخت مبتلا به آناکرونیسم، آگاهانه و یا ناآگاهانه حاضر یا قادر به درک روند تحولات نیست و به روح حاکم بر زمان خود بی­توجه است، لذا در شناخت آناکرونیستی ملغمه­‌ای از عناصر متعلق به دوره‌­های مختلف گرد هم می‌­آیند و تصویری از هستی ارائه می­‌نمایند که امتدادش در درازای تاریخ و ماقبل آن گرفتار آمده است. مهمترین ویژگی شناخت آناکرونیستی در ناتوانی تمییز میان حقایق و واقعیات نمود می­‌یابد. بازیگر سیاسی که دچار شناخت آناکرونیستی است به دن­کیشوتی شبیه است که ارزش­‌ها و تمایلاتش به دوران­‌های ماقبل متعلق است و به دلیل ناتوانی از درک تحولات در نظم ارزشی و انطباق با آن، ترجیح می‌­دهد در فضای ذهنی خود زندگی کرده و در تلاشی ناکام، آن قواعد را به فضای بین­‌الذهان دیگران تحمیل کند و طبیعتاً نتیجه­‌اش چیزی جز کمدی-تراژدیِ نبردی سلحشورانه با آسیاب­‌های بادی نخواهد بود. نمود آشکار و استاندارد آناکرونیسم را می­‌توان در ادبیات بین­المللیِ محمود احمدی­‌نژاد یافت آنجا که رهبران جهان و نمایندگان دولت­‌-ملت­‌ها را به عنوان پیروان حضرت عیسی (ع)، حضرت موسی (ع) و حضرت محمد (ص) خطاب قرار داده و آنان را به پیروی از فرامین الهی دعوت می‌­نمود.
  4. الگوی امام-امت در ادبیات سیاسی ایران نمودهایی آشکار در دهۀ شصت و مشخصاً در مسیر توجیه علل تداوم جنگ به هدف گسترش چتر سیاسی جمهوری اسلامی بر تمامی مسلمین جهان داشته است. تخصیص منابع مادی و انسانی به هدف حمایت از مسلمین غیر ایرانی و درون‌­گذاری آنان غالباً در الگوی امت توجیه شد و البته دکترین «ام‌­القراء» نیز در توجیه بازگشت از این جهت­‌گیری کلان سیاست خارجی پس از جنگ ارائه گردید. اما استفاده از تعبیر امام-امت در قالب رویکردی برای حکمرانی که بیشتر متوجه سویه‌­های داخلی در سیاست‌­گذاری است تا توجیه سیاست­‌گذاری­‌های خارجی، شاید برای اولین بار است که اینچنین به صراحت طرح شده است. با توجه به آنچه گفته شد، از این تعبیر، مشخصاً از طرف رئیس سازمان امور اداری و استخدامی کشور، جز برون­‌گذاری شهروندانی که جزو تابعین و پیروان یک الگوی سیاسی مشخص محسوب نمی‌­شوند از شمول مستحقین دریافت خدمات و کالاهای عمومی که در الگوی دولت­-ملت، متولی و مسئول آن حکومت است را نمی‌­توان برداشت کرد. البته من مرجع ضمیر «ما» در جملۀ ایشان مبنی بر اینکه ما با حکمرانی مبتنی بر الگوی دولت­-ملت مشکل داریم را نشناختم؛ همچنین متوجه نشدم که مشکل الگوی دولت-ملت چیست و چرا ما با آن مسئله داریم. اما می­‌خواستم به کسانی­که با چنین الگویی مشکل دارند توصیه کنم قدری از کلیات فاصله بگیرند و به شاخص­‌های بین­‌المللی که استانداردهای کیفیت زندگی را بررسی می­‌کنند مثلا به شاخص جهانی رفاه که توسط موسسه لگاتوم ارائه می­شود نگاهی بیاندازند و برای خودشان مشخص کنند دقیقاً مسئلۀ آنها با کدام یک از شاخص‌­های جزئی رفاه مثل درآمد سرانه، کارآمدی، حاکمیت قانون و … است. من تصور نمی­‌کنم حتی یک شاخص بیابند که با اصول اخلاقی و اعتقادی مسلمانان در تعارض آشکار باشد. بعد از آن لازم است حتما نگاهی هم به رتبۀ ایران بیاندازند و به این سوال اساسی پاسخ دهند که آیا وضعیت نامطلوب ایران در این شاخص­‌ها نتیجۀ پیروی نکردن از الگوی امام-امت است یا عدم تعهد واقعی به بایسته­‌های الگوی دولت-ملت.

بیشتر بخوانید

فهرست