گفت: بزرگی میگوید میهن سرزمینی از پیش آماده شده نیست، که ما در آن متولد میشویم، بلکه جایی است که آن را میسازیم، جایی نیست که در آن زندگی میکنیم، بلکه سرزمینی است که رو بهسوی آن داریم… سرزمین به واقعیت پیوستن رویاها و امیدهای ما است، مکانی است که کسی در آنجا نبوده است، کسی هنوز در آن زندگی نکرده است، بلکه همه ما در حال حرکت بهسوی آن هستیم، یعتی سرزمینی است که هنوز هستی پیدا نکرده است اما باید باشد. سفری به بیرون از اشیاء است، به بیرون از زمان «حال» و بیرون از مکانهایی که ما را در بر گرفتهاند.
پاسخ شنید: اینکه میگویی یعنی چه؟! اصلا در بارهی چی و کی و کجا داری صحبت میکنی؟
گفت: میهن بابا، م.ی.ه.ن. میهن.
پاسخ شنید: لاحول، این چه میگویی مها. مگر میشود جایی که در آن میخورم و میخوابم و میک… و میش… و میر… و میزییم و میمیرم را نشناسم؟! میهن همان مام و مامای من است که بعضی وقتها آنقدر مامانی میشود که دلم میخواد قورتش بدم و یا کامی از او برگیرم….
قاجارنامه و حکایت نخبه و پخمه
آوردهاند که روزی روزگاری در زمان پادشاهان قدر قدرت و عالی شوکت قاجار، شاگرد مکتبخانهای که در…




