- وضعیت کنونی وضعیت ناوضعیتی است که از درهمآمیختگی گنگ و گیج چند وضعیت حاصل شده است. این وضعیت، ناوضعیت است زیرا، آن «اَبَرمؤلفه» یا «نقطهی آجیدن» که از این امکان و استعداد برخوردار بود که با مغناطیسش تمام عناصر را فعال و در یک نظم نمادین سامان دهد، و امر کثیر را به امر احد و یا ناوضعیت (وضعیت ژنریک) را به وضعیت تبدیل کند، از میان برخاسته است. پس اگر، در بیانی بدیویی، هر کثرت عرضهشده (که تحت عملکرد واحد-شماری و به عبارتی دارای ساختار مخصوص بهخود است) یک وضعیت نامیده میشود، ناوضعیت همان «وضعیت ژنریک»، یعنی چیزی تمیزندادنی در هر وضعیت است که باعث گسستی در آن میشود.
اگر از لحاظ سیاسی به قضیه بنگریم، امر ژنریک کنشی جمعی یا «نیرومندانه» (forcing) است که به موجب آن یک گروه با ایجاد حفرهای از وضعیت جدا میشوند. از این منظر، ناوضعیت یکنوع وضعیت فارماکونی (غیرقابل تصمیم) است که: هم تروماتیک است و هم پروبلماتیک، هم درد است و هم درمان، هم زهر است و هم پادزهر، هم پایان است و هم آغاز، هم مرگ است و هم تولد.
از اینرو، از این ناوضعیت میتوان پند گرفت یا ملال. اگر نتوانیم این لحظهی تروماتیک را به لحظهی پروبلماتیک تبدیل کنیم، این ناوضعیت وضعیتی میشود برای اتحاد تفاوتها و اضداد مولد بهصورت دیالکتیکی، برای باژگونهکردنِ توزیعِ امرِ محسوس (ستایش بطالت، خوشگذرانی، عیاشی)، برای مهاجرت (خارج شدن و آزاد شدن از قدرتهای خرد و انضباطی و گفتمانی)، برای بهنمایشگذاردن محدودیتهای قدرت و ماهیت محلی، نامتعادل، پرتنش، ناهمگن و ناپایدار آن، برای بازیهای مسخرهی شوخیپنداشتهشدهها، برای تولید و بازتولید امر سیاسی از نوع و جنس دیگر، برای پرفورمنسهای غیرقابل پیشبینی، برای گشت و بازگشتهای یوتوپیایی، رتروتوپیایی، و هتروتوپیایی، و برای تبدیل جامعه به یک جامعهی بدون جامعه – جامعهای که جامعهبودگیاش نمایشی بیش نیست. - در ناوضعیت کنونی، ما با انباشتِ بیکرانی از نمایشها در جامعهی ایرانی مواجه هستیم. پنداری همهچیز در حال تقلیلیافتن به «بازنمود» و به کالا – بهمثابهی تصویر و برای تصویر – هستند. مصنوعات رفتاری و گفتاری مردمان آنچیزی نیستند که ارزششان به خودشان راجع باشد، بلکه این بازنمودها و بازنماییها و تصاویر (نمایشها) هستند که بدانان ارزش میدهند. رفتارها و گفتارها همه ویترینی هستند که آنچه مینمایند نیستند. تا در پشتِ ویترین هستند نمود و نمادی از زیبایی، افتخار، جلال، شکوه، لذت، قدرت، اصالت، شخصیت، انسانیت و… هستند، و چون از پشتِ ویترین خارج میشوند و کدشکنی و رمزگشایی و افسونزدایی میشوند هالهی نور و رنگ خود را از دست میدهند. در چنین جامعهای مصرف هر نشانهی رفتاری و گفتاری به همین بازنمود و تصویر راجع است. صورتک، همان نشانهی رمزگونی است که مردمان در بازار روابط با خود به نمایش و فروش گذاردهاند. حتی چیزهای مقدس نیز، به بازنمود و تصویر بدل شدهاند. همه از راه تولید و بازتولید صورتک ارتزاق میکنند. نمایشِ صورتکها در تمامی سطوح، در فرد، در مناسبات اجتماعی، و در سیاست، جریان دارد.
نمایشِ قدرت در قالب حضور همه جایی پلیس، نمایشِ وضع مناسب اقتصادی و سیاسی با اپیلاسیون آمار و ارقام، نمایش انتخابات، احزاب، جامعهی مدنی، آزادی، دموکراسی، دینداری، و… بر سر هر کوی و برزنِ چنین جامعهای برپاست. - افزون بر این، در چنین ناوضعیتی، بهتصریح فاطمه صادقی، شاهد نمایشِ بیبدیل احساسات، افکار، افسردگیها، سرخوردگیها و «عشقهای خندهدار» در وبلاگهای شخصی و سایتهای رنگارنگ هستیم. نمایش با اپیلاسیون رابطهی تنگاتنگی دارد، خواه از نوع بدحجابی باشد، یا جراحی بینی برای همسریابی، دوستیابی یا فقط بهرخکشیدن زیبایی و خوشتیپی و در هرحال قالب کردن کالای صورت و بدن به مشتری برای ایجاد تصویری واژگون از واقعیت، و خواه به شکل دانشگاه و مدرک برای بهنمایشدرآوردنِ فرهیختگی بهمثابهی کالایی تصویری (بر آن اضافه کنید موج روزافزون تقاضا برای رشتههای هنری و نمایشی را). همچنین میتواند بهشکل گالریهای هنری برای بهنمایشدرآوردنِ اصالت هنری در جامعهی ویترینی، نمایشگاههای رنگ و وارنگ (از جمله نمایشگاه مطبوعات برای بهنمایشدرآوردنِ ژورنالیسم ویترینی)، نمایشگاهها و شوهای حجاب و عفاف و بسیاری دیگر باشد. در چنین جامعهای حتی «جامعهی مدنی»، حقوق بشر و آزادی و دموکراسی و صلح و فرهنگ و عدالت و اخلاق همانقدر نمایشی است که عضویت در انجمنهای طرفدار محیط زیست، حقوق حیوانات، و انجمنهای خیریه و هیأتهای مذهبی. در این ناوضعیت، جامعه بهطور فزایندهای در سراشیبی تبدیلشدن به مصداق این سخن فویرباخ قرار میگیرد که: «… تصویر چیزی را به خود آنچیز، نسخهی کپی را به نسخهی اصلی، بازنمود را به واقعیت، و نمود را به بود ترجیح میدهد…آنچه برایش مقدس است وهم است و بس، اما آنچه نامقدس است، حقیقت است. از این هم بهتر، هر چه حقیقت کاهش و توهم افزایش مییابد، مقدسات در نظرش بزرگتر میگردد، آنچنان که اوج توهم برایش همانا اوج تقدس است.»
- چنین ناوضعیت و چنین جامعهی نمایشی – همانگونه که تصریح شد – مستعد بروز و ظهور بحرانهای متوالی و وضعی گوناگون است. پارِسیا در نقش جزئی از راهحل مشکلات امروز و فردای جامعهی خود تلاش دارد ناوضعیت کنونی را در قاب و قالبی تحلیلی-تخمینی قرار دهد و اصحاب نقد و نظر جامعه را به تامل و درنگی نقادانه فراخواند.
شریعتی بهمثابه پارِسیاستِس عصر خویش
محمدرضا صدقی رضوانی
پارِسیا (حقیقتگویی) و پارِسیاستِس (حقیقتگو) در میان مفاهیم و واژگان اندیشهی سیاسی، کلیدواژهگانی مهجور و مغفول در فضای…




