1
روزی لئون تولستوی در خیابانی راه میرفت که ناآگاهانه به زنی تنه زد. زن بیوقفه شروع به فحشدادن و بدوبیراهگفتن کرد. بعد از مدتی که خوب تولستوی را فحش مالی کرد، تولستوی کلاهش را از سرش برداشت و محترمانه معذرتخواهی کرد و در پایان گفت: مادمازل من لئون تولستوی هستم. زن که بسیار شرمگین شده بود، عذرخواهی کرد و گفت: چرا شما خودتان را زودتر معرفی نکردید؟ تولستوی در جواب گفت: شما آنچنان غرق معرفی خودتان بودید که بهمن مجال این کار را ندادید. نتیجهی اخلاقی میگیریم که بر هر گفتار و نوشتار و رفتار و کردار آدمی ادب و آدابی مترتب است که تبلور و تجلی شخصیت اوست. به بیان دیگر، و با بهرهای آزادانه از آموزههای ویتگنشتاین، بر هر بازی زبانی و غیرزبانی آدمیان قاعدهای حاکم است که بدان صورت و سیرتِ معنایی و ارزشی میبخشد و آن را از سایر بازیها متمایز و متشخص میدارد. با برخی دیگر از اندیشهورزان، میتوان گامی به پیش نهاد و بر این ایده تاکید ورزید که، حتی ادب و آدابهایی از جنس مذهب، علم، هنر و اخلاق نیز، رسالتی جز نظمدادن به واقعیتهایی که در جوهرشان هرج و مرج و بینظمی محض حکفرما است، و شكلدادن به جهان و تبديلكردن آن به چيزي قابل درك براي ذهن انسان، ندارند. از اینرو، انسانها از دیرباز کوشیدهاند تمامی کنشها و واکنشهای فردی و جمعی خود را به زیور ادب و آدابی خاص بیارایند و اهل و نااهل، خودی و دیگری، دوست و دشمن، بد و خوب، زشت و زیبا، باید و نیاید، و… خود را به معیار آنان بسنجند.
2
زماني آيزايا برلين اين پرسش كانتي را مطرح ساخت كه «در چه عالمي نظريهی سياسي امكانپذير خواهد بود؟» پاسخي كه خود برلين بدين پرسش داد، آن بود كه اين امر تنها در عالمي كه غايات با يكديگر برخورد ميكنند، ممكن ميشود. پوپر، با عنايت به اين نكته، همواره كوشيده است تا وسايلي را بيابد كه از برخورد ميان غايات در جهاني كه با شتاب بهسمت كثرتگرايي در حركت است، جلوگيري كند. آموزهی اصلي او در اين زمينه را ميتوان اينگونه خلاصه كرد: جنگ با كلام نه با شمشير بركشيده از نيام. بیتردید، عرصهی سیاست، عرصهی برخورد غایات، ایدئولوژیها، گفتمانها، برنامهها و راهبردها، منشها و روشها نیز هست، چرا که عرصهی سياست و قدرت، چندان شباهتي به مرغزارهاي آرام و مفرح ندارد، و نمیتوان روح سرکش آن را با مهمیز ادب و آدابی محکم و قدسی رام کرد. اما این «برخورد» ضرورتا نباید با «شمشیرهای برکشیده از نیام» باشد، بلکه همواره میتواند در قالب رقابتی کلامی و گفتمانی جلوه کند. در اینصورت، رقابت و تسابق سیاسی نيز، جز در پرتو نوعی قاعدهمندی ممکن نميگردد. به دیگر سخن، بر هر بازی سیاسی، همچون هر بازی زبانی، ادب و آدابی حاکم است. سياست، از زماني جامهی هستي بر تن ميكند كه انسانها قرارداد ميكنند كه با تمامي گوناگوني و تكثرشان، دوران طبيعي را كه در آن «جنگ همه عليه همه» حكفرما بود و انسان گرگ انسان تعريف مي شد، پشت سر نهند و در پرتو نظم و قانون، همزيستي مسالمتآميز داشته، به منافع خود بينديشند و براي متحقق كردن اين منافع، رقابت و چالشهاي خود را سامان دهند.
3
اکنون اگر بخواهیم از این منظر نظری بر کنشهای سیاسی در جامعهی ایرانی امروز داشته باشیم، چه میتوانیم بگوییم؟ خیلی چیزها، از جمله میتوانیم بگوییم: کنشِ سیاسی در جامعهی ما، متاسفانه برخلاف آنچه در یک جامعهی دینی انتظار میرود – اگرچه نه کاملا و نه در مورد تمامی کنشگران سیاسی – اما در مجموع کنشی بیفرهنگ و بیادب و بیاخلاق است. بسیاری از بازیگران سیاسی ما هنوز در دوران صغارت و طفولیت فرهنگی بهسر میبرند و از ادب و آداب بازیگری در عرصهی سیاست که نشانهی بلوغ، حرفهای بودن، هوشیاری، دلبیداری و انطباق اندرونی و بیرونی یک سیاستپیشهی راستین است بهرهای نبردهاند، و هنوز نیاموختهاند که به تيغ ادب میتوان «چندين حلق را واخريد از تيغ و چندين خلق را»، و نیاموختهاند که «تيغ ادب از تيغ آهن تيزتر، بل زصد لشكر ظفرانگيزتر» است. از اینرو، برای کسب و حفظ قدرت، نه تنها بیمحابا و بیآداب و ادب، حریمهای خصوصی یکدیگر را بیحرمت میکنند، بلکه به خزانههای احساسات و عواطف و ارزشها و باورهای مردم هجمه میآورند و از عمارتهای ارزشی آنان ویرانهای میسازند. اینان آماج فرجامین کنش سیاسی خود را کسب و حفظ قدرت به هر وسیلهی ممکن قرار دادهاند، اما هر گام و نیمگام خود در این مسیر و بهسوی این هدف را بهنام نامی مردم متبرک و معتبر میسازند، و ارادهی معطوف به قدرت خود را در عميقترين لایههای اعتقادی و ارزشی مردم قرار میدهند. تجربهی تاریخی بهما میگوید، اینگونه کنشگران سیاسی تنها با یک گام از خود برونشدن و یک گام به سیاست مودب به آداب نزدیک شدن میتوانند حوالت تاریخی خود را تغییر دهند.




